
باز داره از اون خنده های موذیانه میکنه
ممنون که قبول کردی بازم برام بخونی













وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد
انگار نه از یه شهر دور . که از همه دنیا میاد
تا وقتی که در وا میشه . لحظه دیدن میرسه
هر چی که جاده است رو زمین . به سینه من میرسه
ای که تویی همه کسم . بی تو میگیره نفسم
اگه تورو داشته باشم . به هر چی میخوام میرسم
.
وقتی تو نیستی . قلبمو واسه کی تکرار بکنم؟
گلهای خواب آلوده رو . واسه کی بیدار بکنم؟
دست کبوترای عشق . واسه کی دونه بپاشه؟
مگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه؟
ای که تویی همه کسم . بی تو میگیره نفسم
اگه تورو داشته باشم . به هر چی میخوام میرسم
عزیزترین سوغاتیه . غبار پیراهن تو
عمر دوباره منه . دیدن و بوییدن تو
نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس میخوام
عمر دوباره منی . تو رو واسه نفس میخوام
ای که تویی همه کسم . بی تو میگیره نفسم
اگه تورو داشته باشم . به هر چی میخوام میرسم

سلام غریبه
ممنون از شعرت غریبه

باران می بارد
می بارد
می بارد
و من تنها این را میدانم
که هیچ سالی به اندازه امشب
گریه نکرده بودم
اتاقم تا صبح درد داشت
سرم را روی شانه ات که نیست گذاشتم

صدایم ته چاه می ریخت
دوهزار پروانه سوخته روی موهایم نشسته است
چه برفی دردهای دماوند را پوشانده
شاید فردا
سیب را خوردم و از دریا رفتم ...

از خانه بیرون میزنم اما کجا امشب
شاید تو میخواهی مرا در کوچه ها امشب
پشت ستون سا یه ها روی درخت شهر
می جویم اما نیستی در هیج جا امشب
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
اخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب
میدانم اری نیستی اما نمیدانم
بیهوده میگردم بدنبالت چرا امشب
هر جا تو را بی جستجو میافتم اما
نگذاشت بی خوابی بدست ارم تورا امشب
هرشب صدای پای تو می امد از هر چیز
حتی ز برگی هم نمی اید صدا امشب
حال سایه ای دیدم شبیه ات نیست
اما حیف ای کاش میدیدن چشمانم خطا امشب
گشتم تمام کوچه ها را یک نفر هم نیست
شاید که بخشیدن دنیا را به ما امشب
طاقت نمی ارم تو که میدانی از دیشب
باید چه رنجی برده باشم بی گدار امشب
ای ماجرای شعر و شبهای جنون من
اخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب

دل گرفته را به چه نام خوانم
كه بغض گونه هايش را باراني نكند؟
اشك شوق ديدگان را چه اسان رسوا ميكند
نميدانم تو كيستي
ولي وقتي به چشمانت خيره شدم
مثل كودكي در مانده در صحراي باراني دلت
, دستانم بي پناهي را در اغوش كشيد!
من تو را نشناختم ولي خودم را چه خوب شناختم
من گمشده ي ديدگان معصومت بودم!
چقدر سكوت تلخ مهربانه ات برايم مرگ بار بود!
در شبهاي باراني دلم هواي پرسه زدن ميخواهد
از دست اين روزگار!

از اين دنياي روي اب دلم به تنگ امده است


بازم از همراه خوبم خانم رزا
| |
با دلی لبريز از شوق صدايت ميکنم
| |

میروم...با تو... ولی بی تو.....
در چشمانم تنها یی ام را پنهان می کنم...
در دلم دلتنگی ام را...
در سکوتم حرفهای نگفته ام را...
در لبخندم غصه هایم را.....
و حال که این زمان است ...
طپش های قلبم حتی نای رقابت با دقیقه ها را هم ندارد ....
می روم ....
می روم و زیر لب بر سکوت کوچه ناسزا می گویم ......
خدا را می خوانم ...
خدایا.....
سرای محبت کجاست ...؟
ولی باز جز سکوت کوچه جوابی نمیشنوم ...............
چند روزی میروم...بی انگیزه تر از همیشه.....
در جستجوی لحظه ای فراموشی...
اندکی هوای غیر از اینجا...
به هرکجا که آسمانش این رنگ نباشد.....
میروم...با تو... ولی بی تو.....


امشب می خوام باهاتون حرف بزنم . . .
دلم خیلی گرفته . . .
اندازه ی یه آسمون غصه توش جمع شده . . .
یه روزایی هست که دلم می خواد سرمو بذارم تو بغل یه نفر که بوی محبت میده . . .
و با تمام وجودم زار بزنم . . .
یه شبایی هست که می خوام با یکی حرف بزنم . . .
یه وقتایی هست که دلم می خواد یه نفر به حرفام گوش کنه . . .
به حرفام گوش کنه . . .
فقط گوش کنه . . .
یه روزایی هست که از زور دلتنگی و غصه می شینم و تو آینه با خودم حرف می زنم . . .
هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس !
نگو مگه من مردم که تو بی کسی . . .
نه تو نمردی . . .
اما تو هم نمی تونی دردی رو از من درمون کنی . . .
می بینم صورتمو تو آینه . . .
با لبی خسته می پرسم از خودم . . .
این غریبه کیه ؟ . . .
از من چی می خواد . . .
این به من یا من به اون خیره شدم ؟ . . .
تقدیم به بهترینم
ا چشمان تو ديده ام, با تو بوده ام ,هميشه و در همه جا
با تو نفس کشيده ام , با چشمان تو ديده ام
و از تو گريزی نيست , چنانکه جسم را از روح و زمين را از آسمان و درخت را از آفتاب
تو دليل حيات من بوده ای و خواهی بود
به طوری که چنان با اين دليل زيسته ام
که باور کرده ام علت بودن من تويی
پاسخ من بر آغاز و پايان زندگی
اين است:

هميشه با تو ای نازنين من


توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره
چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟
واسه من تنهایی درد
درد هیچکس و نداشتن
هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن
دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم
تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم











هوا که ابري مي شود،
به ياد تو مي افتم
و دوباره دست و دلم مي لرزد.
ديگر هيچ چيز را نمي شنوم،
فقط آهنگ محزون صدايت است
که از صبح تا شب توي گوشم مي پيچد
و رهايم نمي کند.
فرياد مي زني
و صدايم مي کني
و من همه جا دنبالت مي گردم.
پشت ماه،
دور ستاره ها،
روي ابرها...
اما هيچ کجا نيستي!
فرياد مي زني و من توي آسمان ها براي پيدا کردنت گم شدم..
چرا اين طوري صدايم مي کني؟
چرا فرياد ميزني؟
چرا آهنگ صدايت پر از زمزمه ي تنهايي است؟
خودت مي روي و آخر هم هرچه دنبالت مي گردم نيستي.
گاهي دست هاي مرمري ات را روي
ابر ها تکان مي دهي،
با چشم هاي پر از اشکت
، نگاهم مي کني
و پلک مي زني...
پاهايم مي شکند
و قبل از اينکه آرام آرام در انتظارم سنگ شوي،
همانجا مي نشينم
و از دور بقلت مي کنم.
من ديگر پاي دويدن ندارم،
من ديگر خسته شدم،
خسته تر از تو و چشم هاي تاريکت
.آره گلم من
ديگرپاي دويدن ندارم،
خسته تر از هميشه پشت ماه خوابم مي برد
و هر روز صبح که چشم هايم
را باز مي کنم باورم مي شود که تو ديگر نيستي...
کاش يک نفر بگويد که حالا من بدون تو روي اين زمين چه کنم؟

غریبه دلت گرفته میدونم
قسم به تیر بخت من
تنها تویی یاور من
قسم به اون دوتا چشات
که اشک میریزن واسه من
قسم به قلب عاشقت
که چه ها کرد با دل من
قسم به چشم پاک تو
چهل چراغه واسهء من
قسم به اون پرستوها
که گریه کردن واسه من
میدونم پیشت که نیستم
دلتنگی داری مثل من
یادته عشوه می رفتی
واسه قلب عاشق من
چون که تو خودت میدونی

خیلی وقته که ندیدمت گلم

یبقرارم تاببینمت گلم
تو سکوت پشت این پنجرها
چشم براتم تا ببینمت گلم
پیشکش نگاه تو قلب منه
منت چشمهای تو عمر منه
همه هستیم به فدای تو گلم
کاش که بودی
کاشکی که پرنده ای بودم
پر میزدم رو بومتون
شاید
یه روز پنجرها رو باز کنی
ابم بدی
دونه ام بدی
عشق خودت یادم بدی
اما ازم خسته شدی پرم دادی
سلام به تنهای





دارم از تو مینویسم 



تنهائیم نشسته به انتظار آرزو !
نگاه میکنم ...نه ! تنها که نیستم .
اینجا تنهایی های من همراه بامنست
نگاه میکنم به ثانیه های خویش
بازهم سرانگشتان پرخوف تنهایی
صفحات لحظه هایم را ورق میزند
مگر احساس مرموزی
درمن صدا میزند :
( درنفسهای تشنه ی تو
کسی را پنهان می بینم )
...ومن از گلهای سرخ اندیشه
درسرزمین خشک قلبم
گلشنی خیالی براش آراسته ام !

ناله را هرچند مي خواهم که پنهان سرکشم
. . . سينه ميگويد که من تنگ آمدم، فرياد کن

نزدیک تو می آیم ،
بوی بیابان می شنوم :
به تو می رسم ،
در هر غروب
در امتداد شب
من هستم و تمامت تنهایی
با خویش نشستن
در خویش شکستن
این راز سر به مهر
تا کی درون سینه نهفتنتنها می شوم.
تو ظریفی
مثل گلدوزی یک دختر عاشق
- که دل انگیز ترین گلها را
روی رو بالشی عاشق خود می دوزد.
من به هر شیوه که می دانستم
سعی کردم که دو دستت ، به خودم جلب کنم
لیک این نکته نمی دانستم
چشمه دست چموشت افسوس
جاری خندق دستان کسی دیگر ب
من تمام وجودم شعر می شود ، تا دغدغه ذهنت آرامشی شود ، در حضور دیگران
دلم برای توست ، هر کجا که باشی
و دستانت هر گونه که نوازش کند
و لبانت هر گونه که لبخند زند
و نگاهت هر گونه که دلنشین شود.
وقتی قرار شد تو نباشی
در کوچه ، باد را دشنام دادم
در باد ، بادبادک را !!!!!!
نگو قلبت زخمی شده ، عیبی ندارد ، دوباره خوب می شود
اگر غمگینی ، مثل باران ببار ، گریه برای دل های مکدر مرهم خوبی است.
ما آدم ها مثل ستاره های آسمان هر کدام به اندازه ی وسعمان می درخشیم،
یکی هم مثل ماه می شود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
صدای باران را می شنوی ؟
منتظر نباش که شبی بشنوی، : از این دلبستگی های ساده دل بریده ام
که عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشته ام
یا در آسمان به ستاره ی دیگری سلام کرده ام
تو قعی از تو ندارم
اگر دوست نداری
در همان دامنه ی دور دریا بمان
هر جور راحتی ! باران زده من !
همین سوسوی تو ، از آن سوی پرده ی دوری
برای روشن کردن اتاق تنهائیم کافیست
من که این جا کاری نمی کنم
فقط گهگاه ، گمان دوست داشتنت را در دفترم حک می کنم
-همین-
می دانم که به حرفهایم می خندی![]()
حالا هنوز هم وقتی به تو فکر می کنم ، باران می آید
صدای باران را می شنوی ؟؟؟

















