Rotating Heart سلام عزیزمRotating Heart 

 

Rotating Heart باز مزاحمت شدمRotating Heart 

 

Rotating Heart میخوام برام بخونیRotating Heart 

 

Rotating Heart گیتارت کوکه Rotating Heart 

 

Rotating Heart اره همون شعری که دوست دارمRotating Heart 

 

 Rotating Heart نه صدات نمیلرزهRotating Heart 

 

Rotating Heart خیلی هم دلنشینهRotating Heart 

 

Rotating Heart باز داره از اون خنده های موذیانه میکنهRotating Heart 

 

Rotating Heart لوس نشو بخونRotating Heart 

 

Rotating Heart جون من اذیت نکن بخونRotating Heart 

 

Rotating Heart اصلا نمیوام بخونیRotating Heart 

 

Rotating Heart ممنون که قبول کردی بازم برام بخونیRotating Heart 

 

Rotating Heart اخه صدات برام ارمش میارهRotating Heart 

 


Rotating Heartوقتی میای صدای پات از همه جاده ها میادRotating Heart


Rotating Heartانگار نه از یه شهر دور . که از همه دنیا میادRotating Heart


Rotating Heartتا وقتی که در وا میشه . لحظه دیدن میرسهRotating Heart


Rotating Heartهر چی که جاده است رو زمین . به سینه من میرسهRotating Heart


Rotating Heartآه...Rotating Heart


Rotating Heartای که تویی همه کسم . بی تو میگیره نفسمRotating Heart


Rotating Heartاگه تورو داشته باشم . به هر چی میخوام میرسمRotating Heart


Rotating Heartبه هر چی میخوام میرسم..Rotating Heart

.
Rotating Heartوقتی تو نیستی . قلبمو واسه کی تکرار بکنم؟Rotating Heart


Rotating Heartگلهای خواب آلوده رو . واسه کی بیدار بکنم؟Rotating Heart


Rotating Heartدست کبوترای عشق . واسه کی دونه بپاشه؟Rotating Heart


Rotating Heartمگه تن من میتونه بدون تو زنده باشه؟Rotating Heart


Rotating Heartای که تویی همه کسم . بی تو میگیره نفسمRotating Heart


Rotating Heartاگه تورو داشته باشم . به هر چی میخوام میرسمRotating Heart


Rotating Heartبه هر چی میخوام میرسم...Rotating Heart


Rotating Heartعزیزترین سوغاتیه . غبار پیراهن توRotating Heart


Rotating Heartعمر دوباره منه . دیدن و بوییدن توRotating Heart


Rotating Heartنه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس میخوامRotating Heart


Rotating Heartعمر دوباره منی . تو رو واسه نفس میخوامRotating Heart


Rotating Heartای که تویی همه کسم . بی تو میگیره نفسمRotating Heart


Rotating Heartاگه تورو داشته باشم . به هر چی میخوام میرسمRotating Heart


Rotating Heartبه هر چی میخوام میرسم...Rotating Heart

  
نویسنده : عرفان ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٠ فروردین ،۱۳۸٦


 

 سلام غریبه

ممنون از شعرت غریبه

باران می بارد


می بارد


می بارد


و من تنها این را میدانم


که هیچ سالی به اندازه امشب


گریه نکرده بودم


اتاقم تا صبح درد داشت


سرم را روی شانه ات که نیست گذاشتم

geryeye man
صدایم ته چاه می ریخت


دوهزار پروانه سوخته روی موهایم نشسته است


چه برفی دردهای دماوند را پوشانده


شاید فردا


سیب را خوردم و از دریا رفتم ...

  
نویسنده : عرفان ; ساعت ۱:٥٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ فروردین ،۱۳۸٦


 

از خانه بیرون میزنم اما کجا امشب

شاید تو میخواهی مرا در کوچه ها امشب

پشت ستون سا یه ها روی درخت شهر

می جویم اما نیستی در هیج جا امشب

ای ماجرای شعر و شبهای جنون من

  اخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب

میدانم اری نیستی اما نمیدانم

بیهوده میگردم بدنبالت چرا امشب

هر جا تو را بی جستجو میافتم اما

نگذاشت بی خوابی بدست ارم تورا امشب

 هرشب صدای پای تو می امد از هر چیز

حتی ز برگی هم نمی اید صدا امشب

 

حال سایه ای دیدم شبیه ات نیست

اما حیف ای کاش میدیدن چشمانم خطا امشب

گشتم تمام کوچه ها را یک نفر هم نیست

شاید که بخشیدن دنیا را به ما امشب

طاقت نمی ارم تو که میدانی از دیشب

باید چه رنجی برده باشم بی گدار امشب

ای ماجرای شعر و شبهای جنون من

اخر چگونه سرکنم بی ماجرا امشب

  
نویسنده : عرفان ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۸ فروردین ،۱۳۸٦


 

        

 

                   دل گرفته را به چه نام خوانم

 

                    كه بغض گونه هايش را باراني نكند؟

 

                      اشك شوق ديدگان را چه اسان رسوا ميكند

 

                       نميدانم تو كيستي

 

                           ولي وقتي به چشمانت خيره شدم

 

                   مثل كودكي در مانده در صحراي باراني دلت

 

                        , دستانم بي پناهي را در اغوش كشيد!

 

 

             من تو را نشناختم ولي خودم را چه خوب شناختم

 

 

                   من گمشده ي ديدگان معصومت بودم!

 

                  چقدر سكوت تلخ مهربانه ات برايم مرگ بار بود!

 

 

                        در شبهاي باراني دلم هواي پرسه زدن ميخواهد

 

از دست اين روزگار!

 

از اين دنياي روي اب دلم به تنگ امده است

  
نویسنده : عرفان ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱٦ فروردین ،۱۳۸٦


 

 

بازم از همراه خوبم

خانم رزا

 

با دلی لبريز از شوق صدايت ميکنم


هر شب از اين گوشه ی دنيا دعايت ميکنم


تو دعا کردی که از من دور باشی من ولی


شکوه ی بی مهريت را با خدايت ميکنم


بی حضورت روزهايم ميرود من باز هم


لحظه هايم را فدای چشمهايت ميکنم


باز احساس مرا بازيچه کردی نازنين


من ولی احساس خود را هم فدايت ميکنم


آرزو کردی رها گردد دلم از شوق تو


با تمام آرزوهايم رهايت ميکنم....

 

    

  
نویسنده : عرفان ; ساعت ۱٠:٥٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱٥ فروردین ،۱۳۸٦


 

میروم...با تو... ولی بی تو.....

در چشمانم تنها یی ام را پنهان می کنم...

                    در دلم دلتنگی ام را...

                                       در سکوتم حرفهای نگفته ام را...

                                                            در لبخندم غصه هایم را.....        

 

و حال که این زمان است ...

                     طپش های قلبم حتی نای رقابت با دقیقه ها را هم ندارد ....

        می روم ....

                           می روم و زیر لب بر سکوت کوچه ناسزا می گویم ......

          خدا را می خوانم ...

خدایا.....

            سرای محبت کجاست ...؟

                            ولی باز جز سکوت کوچه جوابی نمیشنوم ...............

چند روزی میروم...بی انگیزه تر از همیشه.....

در جستجوی لحظه ای فراموشی...

اندکی هوای غیر از اینجا...

به هرکجا که آسمانش این رنگ نباشد.....

میروم...با تو... ولی بی تو.....

  
نویسنده : عرفان ; ساعت ۱:٠٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸٦


 

امشب می خوام باهاتون حرف بزنم . . .


دلم خیلی گرفته . . .


اندازه ی یه آسمون غصه توش جمع شده . . .


یه روزایی هست که دلم می خواد سرمو بذارم تو بغل یه نفر که بوی محبت میده . . .


و با تمام وجودم زار بزنم . . .


یه شبایی هست که می خوام با یکی حرف بزنم . . .

یه وقتایی هست که دلم می خواد یه نفر به حرفام گوش کنه . . .


به حرفام گوش کنه . . .


فقط گوش کنه . . .


یه روزایی هست که از زور دلتنگی و غصه می شینم و تو آینه با خودم حرف می زنم . . .


هیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــس !


نگو مگه من مردم که تو بی کسی . . .


نه تو نمردی . . .


اما تو هم نمی تونی دردی رو از من درمون کنی . . .

      می بینم صورتمو تو آینه . . .


با لبی خسته می پرسم از خودم . . .


این غریبه کیه ؟ . . .


از من چی می خواد . . .


این به من یا من به اون خیره شدم ؟ . . .

  
نویسنده : عرفان ; ساعت ۱٠:٥٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٦


 

تقدیم به بهترینم

  

ا چشمان تو ديده ام, با تو بوده ام ,هميشه و در همه جا

با تو نفس کشيده ام , با چشمان تو ديده ام

و از تو گريزی نيست , چنانکه جسم را از روح و زمين را از آسمان و درخت را از آفتاب

تو دليل حيات من بوده ای و خواهی بود

به طوری که چنان با اين دليل زيسته ام

که باور کرده ام علت بودن من تويی

پاسخ من بر آغاز و پايان زندگی

اين است:

 

هميشه با تو  ای نازنين من

  
نویسنده : عرفان ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٦


 

خوش آمديد

توی آسمون دنیا هرکسی ستاره داره

چرا وقتی نوبت ماست آسمون جایی نداره؟

 

واسه من تنهایی درد

درد هیچکس و نداشتن

هر گل پژمرده ای رو تو کویر سینه کاشتن

 

دیگه باور کردم این رو که باید تنها بمونم

تا دم لحظه مردن شعر تنهایی بخونم

  
نویسنده : عرفان ; ساعت ۱٠:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۱ فروردین ،۱۳۸٦


 

 

هوا که ابري مي شود،

 به ياد تو مي افتم

و دوباره دست و دلم مي لرزد.

ديگر هيچ چيز را نمي شنوم،

فقط آهنگ محزون صدايت است

که از صبح تا شب توي گوشم مي پيچد

 و رهايم نمي کند.

فرياد مي زني

 و صدايم مي کني

و من همه جا دنبالت مي گردم.

پشت ماه،

 دور ستاره ها،

 روي ابرها...

 اما هيچ کجا نيستي!

فرياد مي زني و من توي آسمان ها براي پيدا کردنت گم شدم..

چرا اين طوري صدايم مي کني؟

چرا فرياد ميزني؟

 چرا آهنگ صدايت پر از زمزمه ي تنهايي است؟

خودت مي روي و آخر هم هرچه دنبالت مي گردم نيستي.

 گاهي دست هاي مرمري ات را روي

ابر ها تکان مي دهي،

 با چشم هاي پر از اشکت

، نگاهم مي کني

 و پلک مي زني...

 پاهايم مي شکند

 و قبل از اينکه آرام آرام در انتظارم سنگ شوي،

 همانجا مي نشينم

 و از دور بقلت مي کنم.


نکند آنجا تنهايي بترسي
...

من ديگر پاي دويدن ندارم،

 من ديگر خسته شدم،

خسته تر از تو و چشم هاي تاريکت

.آره گلم من

ديگرپاي دويدن ندارم،

 خسته تر از هميشه پشت ماه خوابم مي برد

 و هر روز صبح که چشم هايم

را باز مي کنم باورم مي شود که تو ديگر نيستي...

کاش يک نفر بگويد که حالا من بدون تو روي اين زمين چه کنم؟

کسی به فکر ما نیست

  
نویسنده : عرفان ; ساعت ۸:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٦ فروردین ،۱۳۸٦


 

 

غریبه دلت گرفته میدونم

قسم به تیر بخت من

تنها تویی یاور من

قسم به اون دوتا چشات

که اشک میریزن واسه من

قسم به قلب عاشقت

که چه ها کرد با دل من

قسم به چشم پاک تو

چهل چراغه واسهء من

قسم به اون پرستوها

که گریه کردن واسه من

میدونم پیشت که نیستم

دلتنگی داری مثل من

یادته عشوه می رفتی

واسه قلب عاشق من

چون که تو خودت میدونی

تویی تنها باور من



  
نویسنده : عرفان ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٥ فروردین ،۱۳۸٦


 

      Love Is ...             

    

 

ستاره بارونه چشاش

اشکاشو دست کم نگیر

بگو بخنداش مال تو

گریه هاش و به من بده

از تو نگاه اون بچین  

 ستاره های بیشمار

اما بار جدایشو

  روشونه های من بذار

گریه هاشو به من بده

خنده چشماش مال تو

اشک های شورش مال من

بگو بخنداش مال تو

می خوام بنویسم از شب

از سکوت.......

از تو میخواهم از تو بنویسم

و از صدای که

یک بار

 سکوت چند ساله قلبم رو شکست

و در نگاهش غرق شدم

در نگاهی که پر از حرف بود

 www.aserto.mihanblog.comwww.aserto.mihanblog.comwww.aserto.mihanblog.com www.aserto.mihanblog.com                                   

 

                       www.aserto.mihanblog.comwww.aserto.mihanblog.comwww.aserto.mihanblog.com                              

 

    

  
نویسنده : عرفان ; ساعت ٢:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٦


 

A Tender Love Story

خیلی وقته که ندیدمت گلم

یبقرارم تاببینمت گلم

تو سکوت پشت این پنجرها

چشم براتم تا ببینمت گلم

پیشکش نگاه تو قلب منه

منت چشمهای تو عمر منه 

 همه هستیم به فدای تو گلم

کاش که بودی

اما نیستی گلم

کاشکی که پرنده ای بودم

پر میزدم رو بومتون

شاید

  یه روز پنجرها رو باز کنی

ابم بدی

 دونه ام بدی

عشق خودت یادم بدی

اما ازم خسته شدی پرم دادی

 www.aserto.mihanblog.comwww.aserto.mihanblog.comwww.aserto.mihanblog.comwww.aserto.mihanblog.com

  
نویسنده : عرفان ; ساعت ۱:۳٢ ‎ب.ظ روز شنبه ٤ فروردین ،۱۳۸٦


 

سلام به تنهای

  دارم از تو مینویسم 

تنهائیم نشسته به انتظار آرزو !

نگاه میکنم ...نه ! تنها که نیستم .

اینجا تنهایی های من همراه بامنست

نگاه میکنم به ثانیه های خویش

بازهم سرانگشتان پرخوف تنهایی

صفحات لحظه هایم را ورق میزند

مگر احساس مرموزی 

 درمن صدا میزند :

( درنفسهای تشنه ی تو

کسی را پنهان می بینم )

...ومن از گلهای سرخ اندیشه

درسرزمین خشک قلبم

گلشنی خیالی  براش آراسته ام !

http://clips.zendehrood.com/ShowClip.aspx?ClipID=1355

  
نویسنده : عرفان ; ساعت ۱:٢٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۳ فروردین ،۱۳۸٦


 

  ناله را هرچند مي خواهم که پنهان سرکشم  

    . . .     سينه ميگويد که من تنگ آمدم،  فرياد کن

نزدیک تو می آیم ،

بوی بیابان می شنوم :

به تو می رسم ،


در هر غروب

در امتداد شب

من هستم و تمامت تنهایی

با خویش نشستن

در خویش شکستن

این راز سر به مهر

تا کی درون سینه نهفتنتنها می شوم.

تو ظریفی

مثل گلدوزی یک دختر عاشق

- که دل انگیز ترین گلها را

روی رو بالشی عاشق خود می دوزد.


من به هر شیوه که می دانستم

سعی کردم که دو دستت ، به خودم جلب کنم

لیک این نکته نمی دانستم

چشمه دست چموشت افسوس

جاری خندق دستان کسی دیگر ب


من تمام وجودم شعر می شود ، تا دغدغه ذهنت آرامشی شود ، در حضور دیگران

دلم برای توست ، هر کجا که باشی

و دستانت هر گونه که نوازش کند

و لبانت هر گونه که لبخند زند

و نگاهت هر گونه که دلنشین شود.


برای هیچکس

وقتی قرار شد تو نباشی

در کوچه ، باد را دشنام دادم

در باد ، بادبادک را !!!!!!

 


نگو قلبت زخمی شده ، عیبی ندارد ، دوباره خوب می شود

اگر غمگینی ، مثل باران ببار ، گریه برای دل های مکدر مرهم خوبی است.

ما آدم ها مثل ستاره های آسمان هر کدام به اندازه ی وسعمان می درخشیم،

یکی هم مثل ماه می شود!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

برای تو که ، عزیزترینی

صدای باران را می شنوی ؟

منتظر نباش که شبی بشنوی، : از این دلبستگی های ساده دل بریده ام

که عزیز بارانی ام را در جاده ای جا گذاشته ام

یا در آسمان به ستاره ی دیگری سلام کرده ام

تو قعی از تو ندارم

اگر دوست نداری

در همان دامنه ی دور دریا بمان

هر جور راحتی ! باران زده من !

همین سوسوی تو ، از آن سوی پرده ی دوری

برای روشن کردن اتاق تنهائیم کافیست

من که این جا کاری نمی کنم

فقط گهگاه ، گمان دوست داشتنت را در دفترم حک می کنم

-همین-

می دانم که به حرفهایم می خندی

حالا هنوز هم وقتی به تو فکر می کنم ، باران می آید

صدای باران را می شنوی ؟؟؟

  
نویسنده : عرفان ; ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٦